نگاهی بر زندگی نامه شهید «محمدکاظم لعل رحمتی»؛
او پس از سه ماه نبرد و تلاش بر ضد استکبار جهانی و مزدوران بعثی و مزدوران داخلی در کردستان به تهران بازگشت. زمانی که از همه خداحافظی کرد و به سوی جبهه راهی شد به همه گفت که من به زودی بر می گردم بازگشتی عارفانه و خونین.
بازگشتی عارفانه و خونین

نویدشاهد البرز؛ شهید «محمدکاظم لعل رحمتی» در سال 1342، در یکی از محله های جنوب شهر تهران در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. وی از همان اوان کودکی با رنج و مشقت خو گرفت و در سن هفت سالگی وارد مدرسه شد و تا سن شانزده سالگی همراه با تحصیل به کار مشغول بود. آنچه مسلم است بچه ها تا این سن عموما در پی بازی و تفریح هستند ولیکن کاظم آنگونه نبود. او وجودش در رنجها و سختی ها چنان آبدیده شده بود که در این سن برای کمک به خانواده و تامین معیشت زندگی یکسره به سراغ کار می رفت.

وی از کودکی عاشق اسلام بود و این عشق با شروع انقلاب اسلامی در سال 1357، شعله ور شد. او در راهپیمایی ها و تظاهرات ها با چنان شوری توام بود که انسان به وضوح عشق به اسلام و امام را در کنار آن می دید.

او پس از پیروزی انقلاب خونبار اسلامی بر خود وظیفه دید که در همان سنگر کار و صنعت بار گران خدمت به جمهوری اسلامی را بر دوش کشد و همزمان با آن ندای امام امت مبنی بر تشکیل ستادهای مقاومت بسیج در آنجا نیز فعالیت خود را شروع کرد و سپس به عضویت سپاه درآمد.

وی با تکمیل انجمن اسلامی صنف صنایع آلومینیوم در ساختمان به علت سنخیت او با این صنف و به خاطر شغل آلومینیم کارش، فعالیت خود را در آنجا شروع و فعالانه در سنگرهای مختلف به تلاش پرداخت.

او پس از شروع جنگ تحمیلی همواره در فراق جبهه و میدان نبرد می سوخت تا اینکه در تیر ماه 1362، در جهت لبیک به ندای امام امت فرصت و توفیق حضور در جبهه را حاصل نمود و در اینجا بود که با همرزمانش به جبهه های غرب شتافت.

سرانجام پیروزمندانه و سرافراز در هفدهم مهر ماه 1362، مصادف با دوم محرم حسینی در شهر بوکان به دست عوامل استکبار جهانی به آرزوی دیرینه خود که همان شهادت در راه خدا بود.

نقل از پدر شهید :

کاظم خیلی رحم دل بود به طوریکه وقتی کارگری داشتیم و می خواستم جدا از خود برای او سفره ای بیندازیم کاظم می گفت باید کارگر هم سفره ما باشد و با ما غذا بخورد.

او پس از سه ماه نبرد و تلاش بر ضد استکبار جهانی و مزدوران بعثی و مزدوران داخلی در کردستان به تهران بازگشت. زمانی که از همه خداحافظی کرد و به سوی جبهه راهی شد به همه گفت که من به زودی بر می گردم بازگشتی عارفانه و خونین.



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده