در سالروز شهادت شهید «داوود کشاورز عباسی»
روز جمعه بود وقتي براي مجروحين ملاقاتي مي‌آمد اشك در چشمانم جاري مي‌شود من در بيمارستان تنها بودم كسي را نمي‌‌شناختم. بغض گلويم را گرفته بود كه داشتم خفه می شدم . به خود می گفتم كه چرا من در اينجا تنها هستم ؟؟؟
رزمنده ای مجروح در غربت

نویدشاهدالبرز؛ شهید «داوود کشاورز عباسی» فرزند«شعبان» و «لیلا» در هشتم فروردین 1343، در شهر« قزوین» چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا پنجم ابتدایی ادامه داد و در روزهای دفاع مقدس پا به عرصه جهاد و استقامت نهاد و به عنوان رزمنده ای آزاده و مبارز تا پای تقدیم جان در راه وطن و دین خود ایستاد. سرانجام در بیست و هفتم فروردین ماه 1363، در منطقه جنگی پیرانشهر بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و تربت پاک شهید در «امامزاده محمد کرج» مظهری از ایثار و شجاعت می باشد.

رزمنده ای مجروح در غربت

خاطره ای کوتاه از شهید گرانقدر«داوود کشاورز عباسی» در دست ماست که در ادامه مطلب می خوانید:

«...خوابيدیم و روز سوم برای خودمان یک سنگر کندیم و شبها به سنگر نگهبانی و روزها به سنگر استراحت می رفتیم. چند روزی گذشت؛ صبح ما به سنگر استراحت آمدیم و

چند ساعتی خوابیدیم و بعد ساعت ده صبح بود که بیدار شدیم.

برای نهارمان چند تا کنسرو توی قابلمه انداختیم و داغ کردیم و به سنگر رفتیم. مشغول خوردن صبحانه بودیم که دو تا لقمه به دهان نگذاشته بودیم؛ یک دفعه خمپاره شصت به سنگر ما زد.ما شانس آوردیم که روی سنگرمان را پوشانده بودیم و گرنه همه مان تیکه تیکه می شدیم. یک ترکش به سر من خورد و من را به بیمارستان پیرانشهر بردند. بعد از عکس برداری من را به ارومیه فرستادند و من الان سه روز است که اینجا هستم.( در بیمارستان بستری هستم)

به من در اينجا خوش مي‌گذرد خيلي خيلي زياد.

روز جمعه چهارم شهریور 1362،

روز جمعه بود وقتي براي مجروحين ملاقاتي مي‌آمد؛ اشك در چشمانم جاري مي‌شود. من در بيمارستان تنها بودم كسي را نمي‌‌شناختم. بغض گلويم را گرفته بود كه داشتم خفه می شدم. به خودم می گفتم كه چرا من در اينجا تنها هستم ؟؟؟


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده