کد خبر: ۴۲۴۰۰۶
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۳:۳۹
در سالروز عروج شهید« عباداله احمدی پرگو» منتشر می شود؛
بهترین سوغاتی اش نوید شهادتش بود که در هنگام بازگشت به جبهه خیلی خوشحال بود به مادرم گفته بود: «در مشهد هنگامی که در جوار امام هشتم بودم خواب دیدم شهید شده ام.» ازمادرم خواسته بود که زیاد ناراحت رفتن او نباشد.
دیدن لحظه شهادت در رویای صادقه شهید
نویدشاهدالبرز:

شهيد «عباداله احمدي پرگو» در سال 1344، در يكي از روستاهاي خلخال به نام «پرگو» در خانواده‌اي مذهبي و زحمتكش ديده به جهان گشود و پس از طي دوران كودكي در دامان مادري دلسوز و مؤمنه و پدري زحمتكش و گرامي در سن هفت سالگي وارد دبستان شد و پس از طي دوره ابتدايي و راهنمايي وارد دبيرستان گرديد و در دبيرستان شهيد مطهري رجايي‌شهر به تحصيل ادامه داد و تا كلاس سوم نظري در رشته اقتصاد ادامه تحصيل داد و پس از آن ترك تحصيل نمود. شهيد در زمان انقلاب در اكثر راهپيمايي‌ها و تظاهرات شركت فعال داشت و همواره در صحنه حضور داشت و پس از پيروزي انقلاب هميشه در صحنه حضور داشت و به عضويت بسيج درآمد و به فعاليتهايش ادامه داد و در شروع جنگ تحميلي او نيز همانند ديگر جوانان غيور اين مرز و بوم در جبهه‌هاي جنگ حق عليه باطل شركت نمود و در جبهه‌ها حماسه آفريد و سرانجام در تاريخ بیست و دوم اسفند ماه 1363،در عمليات «بدر» در شرق دجله به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و پيكر پاك و مطهر شهيد در منطقه باقي ماند و پس از جستجوي مخلصانه برادران گروه تفحص پيكر پاك شهيد پس از سالها دوري از خانه به آغوش گرم خانواده‌اش رجعت داده شد.

برادر شهید میگوید : آخرین مرحله که به جبهه اعزام شدند چند روز قبل ازاعزام، به همراه چند تن از همرزمانش به مشهد مقدس جهت زیارت حضرت رضا (ع) رفتند در آن موقع خیلی خوشحال و نورانی به نظر می رسید و تبسم برلب داشت. از مشهد که برگشت برای همه ما سوغاتی آورده بود و بهترین سوغاتی اش نوید شهادتش بود که در هنگام بازگشت به جبهه خیلی خوشحال بود به مادرم گفته بود: «در مشهد هنگامی که در جوار امام هشتم بودم خواب دیدم شهید شده ام.» ازمادرم خواسته بود که زیاد ناراحت رفتن او نباشد.

دیدن لحظه شهادت در رویای صادقه شهید

وصیت نامه شهید «عباداله احمدی پرگو» با دعا و زیارت روز سه شنبه آغاز می شود و وی در وصیت نامه خود چنین آورده است:

بسم الله الرحمن الرحيم
«اللهم اجعلنى من جندك هم الغالبون و اجعلنى من حزبك فان حزبك هم المفلحون و اجعلنى من اوليائك فان اوليائك لا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
بار الها مرا از سپاهيانت قرار بده كه به راستى سپاه تو هميشه غالب است و مرا در حزب خود قرار بده همانا حزب تو هميشه رستگار است و قرار بده مرا از دوستانت، همانا هيچ ترسى، هيچ غم و اندوهى ندارم.
با سلام بر حضرت مهدى (عج) و نايب برحقش امام خمينى و با درود به روان پاك شهداى جبهه هاى حق عليه باطل در غرب و جنوب كشور اسلاميمان، سلام بر پدر و مادر، برادران و خواهران عزيزم :
من نمى دانم چگونه از زحمات پدر و مادرم خودم قدردانى كنم. اميدوارم كه مرا ببخشيد كه نتوانستم جبران كارهاى شما را بكنم.
در درجه اول از شما برادران و خواهران و پدر و مادر عزيزم حلاليت مى خواهم و در درجه دوم از شما مى خواهم اگر امكان دارد از فاميلها و آشنايان از طرف من حلاليت بخواهيد و شما اى مادر و پدر عزيز در مرگ من هنچ‌گونه گريه و زارى نكنيد. چون رضاى خداوند در اين امر مهم است.

نمى دانم ديگر از شما ها چه بخواهم و به شماها چه بگويم. من هميشه از پدر و مادر و خواهرانم مى خواهم كه اگر من انشاءالله به مقام بزرگ شهادت كه در آرزويش هستم رسيدم اصلا ناراحت نشويد. از هيچكس تسليت نپذيريد. فقط تبريك را بپذيريد و خدا را شكر كنيد كه اين نعمت بزرگ را به من و خانواده من ارزانى داشته است و در زندگى فقط خدا را در نظر داشته باشيد و از دستورات ولى امر پيروى كنيد و هيچگاه در زندگى از غير خدا چيزى نخواهيد و بدانيد كه تنها خداست كه مى‌دهد و مى گيرد و ما همه براى او هستيم و به سوى او باز مى گرديم و از خداوند مى خواهم اگر گناهى كردم از روى نادانى و جهل بوده مرا ببخشد و به من يارى دهید تا غير از الله معبودى نداشته باشم.

خدايا تمام مستضعفين را از خزانه كرمت بى نياز كن. خدايا از تو مى‌خواهم همانگونه كه مرا يارى داده اى و من كمكهاى تو را حتى به عين ديده ام هيچگاه مرا به حال خود وامگذاری و هميشه مرا يارى ده و به مادرم صبرى بده تا نبودن مرا تحمل كند . مادرم، پدرم، خواهرم و برادرم اگر در راه خدا شهيد شدم كار بزرگى نيست بلكه وظيفه اى كوچك را براى خداى بزرگ انجام داده ام. پس شما هميشه سعى كنيد وظايفى را كه خداوند از شما خواسته است كاملا به‌ جاى آوريد و جهاد با نفس را فراموش نكنيد كه اگر شما با نفس خود بجنگيد كارى برتر از كارمن انجام داده ايد و در آن صورت هيچگاه به حال من افسوس نخواهيد خورد. چون آن‌وقت شما يك شهيد زنده هستيد.
پدر و مادرم تحمل شما بر نبودن من و راضى بودن به رضايت خدا بزرگترين اجرى است كه مى توانيد براى خود كسب كنيد. پس هميشه رضاى خدا را در نظر بگيريد و نمازهاى جمعه و جماعت را فراموش نكنيد و با ياد شهيدان كربلا به قلب خود آرامش دهيد و از پدر و مادرم مى‌خواهم كه برادرانم را درجبهه آمدن آزاد بگذارند و بيايند هم‌رديف رزمندگان اسلام بجنگندكه فتح بزرگ نزديك است و اگر جنازه ام به‌دست شما رسيد مرا در مزار شهدا در امامزاده محمد كرج پيش بقيه شهداى كرج دفن كنيد و براى من زياد مجلس ختم و چيزهاى ديگر نگيريد و در پايان از شما مى خواهم كه حلاليت از فاميلها براى من بخواهيد و مرا حلال كنيد و ببخشيد.
امام را دعا كنيد چون كه اين امام عزيز بود كه راه آزاد زيستن را به ما آموخت و الا ما همان بوديم كه در زمان طاغوت بوديم.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار.        
 براى سلامتى امام صلوات                         
 والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته. سی ام مهرماه 1363 دوشنبه 

منبع: پرونده فرهنگي شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنري

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها