کد خبر: ۴۱۸۲۵۳
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۱
در سالروز شهادت منتشر می شود:
در دیدار آخرش از همه دوستان و آشنایان حلالیت طلبید، چون خودش در خواب ديده بود كه سه روز ديگر شهيد خواهد شد و دقیقا خوابش تعبیر شد.
روایتی از عاشقانه های کاراته کار« شهید قربانعلی توحیدی»

نویدشاهد البرز:

شهیدگرانقدر « قربانعلی توحیدی» که در روز دهم آذر ماه سال 1340 ، در شهر « تهران» چشم به جهان گشود. وی دوران تحصیلی خود را در تهران تا مقطع دیپلم ادامه داد و به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت و دلاورانه حماسه ها آفرید. این شهید ورزشکار و کاراته کار در روز سیزدهم دیماه 1360، در جبهه گیلان غرب بر اثر اصابت گلوله به معبود حقیقی پیوست و پیکر پاکش در بهشت زهرا تهران به خاک سپرده شد.

روایتی از عاشقانه های کاراته کار« شهید قربانعلی توحیدی»

روایتی از « شهید قربان علی توحیدی» به نقل از خواهر:

برادرم قربان علی عاشق پدر و مادر و خانواده اش بود، او بسیار قلب مهربان و رئوفی داشت، در وصف او اینگونه بگویم که در عمر کوتاه و پربرکتی که داشت به یاد ندارم با کسی با صدای بلند صحبت کرده باشد و یا اینکه کسی از او کوچکترین ناراحتی به دل داشته باشد. بسيار صادق و مهربان بود و راستی و درستی اعمال و کردارش زبانزد همه ی فامیل بود.

وقتی برادرم پنج ساله بود، معجزه اي در زندگی او اتفاق افتاد، به این صورت که  از یک ساختمان سه طبقه که در حال بنایی بود سقوط کرد، ولی با آن ارتفاع زیاد به خواست خداوند متعال نجات یافت و آسیبی به او نرسید، شاید معجزه این بود که این کودک پنج ساله نجات پیدا کند تا بتواند جوان برونمندی شود و جانش را در راه دين و در جبهه حق علیه باطل نثار کند.

آری! قربان علی در سن هجده سالگي ديپلم گرفت. بعد از ديپلم به خدمت مقدس سربازي رفت و در منطقه «عجب شير» دوره آموزشي را گذراند و به جبهه  گیلانغرب اعزام گردید. نه ماه از تاریخ اعزامش می گذشت که به فیض شهادت نائل آمد.

‌او عاشق امام بود و هميشه راجع به امام صحبت مي كرد و مي گفت: خداوند عمر مرا بگيرد و به عمر امام بيفزايد.

قربانعلی ورزشكار بود و در رشته كاراته موفق به کسب كمربند مشکی شده بود و در دوره آموزشي سربازی مربی کاراته بود، به سربازان طرز رو به رو شدن با دشمن را با دست خالي ياد مي داد. هميشه به من  مي گفت: انسان اگر ايمان به خدا و قدرت الهي نداشته باشد، هرگز نمي تواند در هيچ چيز، مخصوصا در برابر ابر قدرت ها و دشمنان قوي، پيروز شود و بايد ايمان به خداوند بزرگ داشته باشد تا پيروز شود.

آخرین باری که به مرخصی آمد، از اوضاع و احوال جبهه با شوق و ذوق عجیبی صحبت می کرد. در دیدار آخرش از همه دوستان و آشنایان حلالیت طلبید چون خودش در خواب ديده بود كه سه روز ديگر شهيد خواهد شد و دقیقا خوابش تعبیر شد. 

آخرین شبی که با هم در کنار خانواده بودیم از او که پرسیدند در جبهه چه خبر و چه مي گذرد؟! با اشتیاق هر چه تمام تر از سنگر ساختن در جبهه و کارهای دیگر صحبت می کرد. خاطره ای را برایمان بازگو کرد، گفت :  در جبهه خمپاره اي بالاي یک تپه گير كرده بود و آن ناحيه به شدت توسط دشمن زیر نظر بود ، من با زیرکی  به بالاي تپه رفتم و آن خمپاره را پایین آوردم. این ماجرا را که با ذوق و شوق تعریف کرد مادرم ناراحت شد و گفت: چرا برای خمپاره ای که بالای تپه بود و نیازی نبود که آن را پایین بیاوری ، خودت را به خطر انداختی؟ چرا اين ريسك را كردی؟ 

او گفت: «مگر نه اين كه شهيد شوم ! چه بهتر ! مگر خون من از خون آن برادران شهيدم رنگين تر است! اين حرف را نزنيد چون من خيلي ناراحت مي شوم» مادرم از عشق و ایمان قربان علی دیگر سکوت کرد و فقط برای رزمندگان اسلام دعا كرد تا هر چه زودتر پيروز شوند و صدام مزدور و غلام حلقه به گوش آمريكا با اربابانش نابود شوند، فرداي آن روز قرباعلی خداحافظي كرد و درست همانطور که در خواب دیده بود، بعد از سه روز خبر شهادتش به ما رسید.

قبل از شهادتش همیشه  می گفت: دست شهید پاسدار « روانپور» روی سر من... شهید روانپور دایی ما بود و برادرم همیشه به او غبطه می خورد و می گفت خوش به حالش که به درجه شهادت رسید.

او در نامه هايش شعرهاي زيادي برای مادرم نوشته و يك شعر هم در جبهه برای ياران امام نوشته است که يكي از شعرهاي او اين بود:

درون جنگ بودم *حكايت ها فراوان است * حكايت از رشادت ها *حكايت از خون دادن ها * به چشم ديدم آن سرباز كه مي رفت* سوي مرگ، با شوق به بيرون راندن دشمن* ز خاك خود به ياد حق *به چشم ديدم آن پاسدار كه مي رفت* به سوي معبودش براي گفتن الله اكبر *در نگاهش حق بوده مي راند دشمن با تفنگش *بر فراز دشت و كوه و خمپاره بود باران* وانگهي سرباز مي رفت با دلي چون شير سوي آن دشمن*حرفش اين بود چون كه باشم درون اين زمان، جان به كف دارم، شوم خاكم رها*

                                                                       

منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

                                                                                                                                                                                        

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید