کد خبر: ۴۱۴۳۵۱
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۵
در سالروز شهادت
روز یکشنبه است می خواهند وسایل شخصی ما را تحویل بگیرند. برادرانم وسایلشان را حاضر می کنند تا تحویل دهند. برادرانم وقتی فرمانده اسم گردانهای خط شکن را گفت؛ آنهایی که خط شکن نبودند ناراحت شدند...
خاطرات شب عملیات از شهید« علی خرمن بیز»: خط شکن ها (1)

نویدشاهد البرز:

شهید« علی خرمن بیز» که نام پدرش«قربانعلی» و نام مادرش « زلیخا» می باشد که در بیست و ششم آذرماه سال 1345 ، در شهر نظرآباد چشم به جهان گشود. وی در زمانی که هنوز محصل بود سنگر مدرسه را رها کرد و برای دفاع از وطن به جبهه «عین خوش» رفت و در بیست و دوم آبان ماه 1361، بعد از رشادتهای فراوان به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلزار شهدای نظرآباد به خاک سپرده شد.

خاطره به یادگار مانده از شهید «علی خرمن بیز» که نوشته خود شهید می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

برادران عزیزم پس از چهار ماه و چند روز در جبهه ؛ از قبل از شروع عملیات رمضان تا این عملیات که نزدیک است. امروز روز یکشنبه نهم آبان ماه 1361 ، روزی است که فرمانده «امان» برایمان نقشه را توجیه می کند و در نماز ظهر برادران ارتشی شرکت دارند و فرمانده تیپمان هم برایمان از عملیاتی که نزدیک است صحبت می کند. برادرانم «یوسف» ، «مسلم» ،« اصلانی»، «رستم علی» ، «داود»، «بهرام» و یکی از برادرانم برادر پاسدار «مجید ماخانی» دور هم نشسته ایم و نهارمی خوریم .

این روزها روزهای آخرمان است برادرانم هرکدام یک سرود می خوانند و هرکدام به آن یکی می گوید: تو شهید می شوی.

روز یکشنبه است می خواهند وسایل شخصی ما را تحویل بگیرند. برادرانم وسایلشان را حاضر می کنند تا تحویل دهند. برادرانم وقتی فرمانده اسم گردانهای خط شکن را گفت؛ آنهایی که خط شکن نبودند ناراحت شدند.

 خدایا! تو را شکر می کنم. ای برادرانم کمی بنشینید، فکر کنید، ببینید، اگر امام عزیزمان، امام امت، این بت شکن قرن نمی آمد من خود را می­ گویم که اگر امام نمی آمد من چکاره بودم . خدایا !این امام عزیزمان را سایه اش را از سر ما کم نکن.

خدا گناهانم را ببخش و سعادت شهادت در راه خودت را نصیب من بگردان. برادرانم وقتی یکی از دوستانم شهید شد (علی خرمن بیز) با او پیمان بسته بودم که هرجا رفتیم با هم برویم و حال ای خدا می خواهم به قولی که با هم بسته بودیم وفا کنم. خدا یاریم کن گناهانم را ببخش.

برادرانم! همین الان که این خاطرات روزهای آخر عمرم را می نویسم؛ منشی فرمانده دسته به ما خبر داد؛ ساعت 3:30 روز یکشنبه است با تجهیزات کامل به خط برویم، بچه ها با شنیدن این خبر خوب خوشحال شدند و امروز با برادرانم دور هم هستیم. به خدا شرمنده ام که نتوانستم کاری برای ملت بکنم .

یک سطل اناربه رزمندها دادند و بچه ها می خورند و می گویند به فرمانده که امروز مطمئنا عملیات است و فرمانده از روی وظیفه خبر نمی داد و برادرانم ما الان حاضر شده ایم و هر کدام جیره 48 ساعتمان و نفری یک گونی را برای سنگر می گیریم.

برادرانم به خدا اگر بدانید که در ان ساعت چه شوری به من دست داده است. برادرانم امکان دارد ما الان دور هم هستیم و تا چند روزدیگر بعضی ها نباشند و شهید شده باشند. خدایا این سعادت را نصیب من گردان .

ای برادرانم! اگر من شهید شدم مرا دعا کنید که خدا مرا ببخشد این ساعات حمله چه ساعات پرشوری است بهترین روزهایم در این شانزده سال عمرم این چند ساعت قبل حمله است . شب حمله ، شب میثاق بستن. شب حمله، شب ایثار وحدت. شب حمله ، شب از خود گذشتن . آری این چنین است .

شب حمله ساعت 30: 3 به خط شدیم و فرمانده برایمان از حمله صحبت کرد و گفت: برادرانم تمام وسایل اضافه را تحویل دهید، ما باز وسایل خود را باز کردیم و در جای خودمان گذاشتیم و هرکاری که داشتیم انجام دادیم خداحافظی با بچه ها «قربانعلی کشت پور» و «ابوالفضل زارع» و وسایل را برداشتیم و سوار ماشین شدیم.

یک عده از برادرانم که در گردان کربلا بودند مخصوصا روحانیت مبارزش به بدرقه ما آمدن و ما را بدرقه کردن به خدا گریه ام گرفته بود.

لحظات آخر برادران باهم صمیمی هستند. در لب ذکر می گویند. امام زمان امام زمان می گویند. از خدا می خواهند که در عملیات مارا یاری کنند چون برادرانم بدون یاری خدا و امام زمان ما هیچ هستیم.

شب بود سوار ماشین شدیم ، ما سه نفر بودیم و دور هم نشسته بودیم و برادرمان عبدالرضا که از ما بزرگتر بود برایمان از تجربیاتی که داشت صحبت می کرد.

او می گفت: برادرانم یک آیه ایی است که انسان را از دشمن نجات می دهد(وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ)شما هم این آیه را یاد بگیرید که برادرانم تمرین می کردند من بلد بودم. برادرم «رستم علی یکه رنجبر» به من یاد داد تا عمر دارم این برادرم را دعا میکنم چون چیز خیلی خوبی بود که به من یاد داد.

شب به دهی به نام پتک رسیدیم قراربود به کانالی که قبلا عراقیها ساخته بودند برویم چون در دست برادرانمان بود ولی از فرماده تیپ خبر آمد که در پتک بخوابید. شب را در بیابان خوابیدیم نصف شب که بلند شدم برادرم را دیدیم که در گوشه ایی نشسته و نماز شب می خوانند و با خدای خود راز و نیاز می کند.

صبح زود بیدار شدیم قبل از آنکه هوا روشن شود چون ما جایی بودیم که دشمن به ما دید داشت. به مدرسه نیمه کاره ده پتک رفتیم. ساعت 9 صبح روز دوشنبه از «ده پتک» حرکت کردیم از ده که دور شدیم به یک کانال آبی رسیدیم. به خدا باید شرم کنیم که در سرزمین خودمان هم نمی توانیم درست حسابی راه برویم. باید خم می شدیم و کانال را طی می کردیم. بالاخره به خط مقدم رسیدیم و در آنجا کانال بزرگی بود و در جوارش رودی به نام «رود دو ایرج» بود.

با بچه ها به رود دوایرج رفتیم و آبتنی کردیم و در راه وقتی به یک منطقه دید دشمن رسیدیم، امدادهای غیبی به صورت گردو خاک در همان قسمت که منطقه خطرناک بوجود آمد و وقتی به کانال رسیدیم گردو خاک تمام شد ما تا صبح در کانال آب بودیم .

صبح زود که حمله شروع شده بود به سوی خط حرکت کردیم و از کانال بیرون آمدیم. مزدوران عراقی به طرف ما شلیک کردند، با آرپی چی 11 یکی از برادران ترکش خورد و شهید شد ما به جای اولمان برگشتیم .

شب عملیات بود از کانال بزرگی که آب رو بود حرکت کردیم به سوی کانال بزرگی که عراقی ها کنده بودند. دو ساعت قبل از عملیات هوا صاف و مهتابی بود.

وقتی ساعت عملیات نزدیک می شد هوای صاف و مهتابی به یک شکل یک هوای کاملا ابری و بارانی در آمد و ما توانستیم به آن کانال برسیم وقتی به آن کانال رسیدیم عملیات شروع شده بود. برادران طوری رفته بودند که عراقی ها در خواب بودند صبح عملیات ما به طرف خط حرکت کردیم. وقتی رسیدیم به خط عراق حمله کرده بود برادران با تمام قوا در برابر این مزدوران ایستادگی کردند و چندتا از تانکها 106 های آنها را که زدند آنها پا به فرار گذاشتند.

شب چهار شنبه، برادران تیپ«قمر بنی هاشم» مرحله دوم را شروع کردند این برادران با تمام قوا می جنگیدند و یک از مجروحین همین تیپ به آنهایی که او را می آوردند،گفت: باید ببخشید که زحمتتان دادم... چه روحیه عالی داشت .

                                                                                                          ادامه دارد...


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
آخرین اخبار
پربازدید ها