زندگینامه
شهيد نعمت الله حيدري مقدم” بسال 1345 در دامن خانواده اي مذهبي ومتدين در شهر تهران در روز عاشوراي حسيني چشم بدنيا گشود واز آنجا كه خداوند چندين فرزند به اين خانواده عطا كرده بود ولي پس از چندي دار دنيا را وداع مي گفتند خانواده وي را نذر كردند كه اگر اين فرزند براي آنها بماند مدت هفت سال در عزاداري اباعبدالله الحسن طبق رسوم قمه بزند روزها مي گذشت و اين فرزند دوستي بخش محفل خانواده بود و چهار سال بيشتر نداشت كه پدر و مادرش
شهید مولود روز عاشورا در همان روز محراب نماز بشهادت رسید؛ شهید نعمت الله حیدری مقدم

"شهيد نعمت الله حيدري مقدم بسال 1345 در دامن خانواده اي مذهبي و متدين در شهر تهران در روز عاشوراي حسيني چشم بدنيا گشود و از آنجا كه خداوند چندين فرزند به اين خانواده عطا كرده بود ولي پس از چندي دار دنيا را وداع مي گفتند. خانواده وي را نذر كردند كه اگر اين فرزند براي آنها بماند، مدت هفت سال در عزاداري اباعبدالله الحسن طبق رسوم قمه بزند روزها مي گذشت و اين فرزند دوستي بخش محفل خانواده بود و چهار سال بيشتر نداشت كه پدر و مادرش از هم جدا شدند و سرنوشت فرزندان مهريه مادرش شد و پدر از فرزندان همسرش دست كشيد و بعد از اين بود كه مادرش براي تهيه غذا و امرار معاش فرزندانش شرافتمندانه كار مي كرد و خرج بچه هايش را تامين مي كرد. نعمت الله تا كلاس سوم ابتدائي بيشتر نتوانست درس بخواند و ترك تحصيل نمود و در تامين خانواده مادرش را ياري مي كرد.

ابرهاي سياه آسمان ايران را پوشانده بود و ضحاكيان و خاندان پهلوي مردان حق جو و خداطلب را در مسلخ گاهها و سياه چالها دربند كشيده بودند اما ديري نپائيد كه فرياد حق طلبانه و ثمره خون شهداي پانزده خرداد 41 از شهر خون قيام قم آغاز گشت و مردم مسلمان ايران يك صدا فرياد مي زدند.

الله اكبر خميني رهبرو مرگ بر امريكا و..... شهيد نعمت الله با توجه به كوچكي جثه اش اما از آنجا كه نفرت عجيبي از دستگاه ستم شاهي مي داشت در تظاهرات و راهپيمائيها شركت فعالي داشت. او در روزهاي فرياد و خون در تهران آنچه در توان داشت، انجام مي داد تا اينكه دستگاه 2500 ساله كذائي با الطاف خفيفه الهي و رهبريهاي پيامبر گونه امام امت و اراده پرتوان امت حزب الله ايران سرنگون شد و جمهوري اسلامي برقرار شد.

وي پس از آن در سنگر مسجد بسيج حضور فعالي داشت و با شروع جنگ تحميلي كه استكبار جهاني پس از نااميدي در هزاران توطئه و ترفندش توسط صدام مفلقي حاكم عراق در سرتاسر مرزهاي غرب وجنوب آغاز كرد. وي در عاشورا تولد يافته بود ودر عزاداري حسين خونش را برزمين ريخته بود وحال كه ميدان رزم او در مكتب حسين درس خوانده بود و پرورش يافته اين مكتب بود موقعيت خاص خانواده اش مانع حضور وي در جبهه نشد. او نه يك با روچند بار بلكه بيش از 5سال درجبهه حضور داشت او مي گفت: ما بايد اين جنگ شرافتمندانه را به پايان برسانيم و براستي شيرمردي بود در صحنه جنگ و زاهد پارسائي بود كه در عشق حسين مي سوخت وتناه وصال معبود وهمنشيني در كنار ائمه اطهار آرام بخش قلب سوزانش بود صحنه هاي عملياتي غرب كشور و فتح المبين بيت المقدس والفجرها و خيبر و بدر و بالاخره والفجر 8 وكربلاي يك در مهران خاطره ها از رشادت ومردانگي او در قلب خود دارد.

اذان در ظهر مورخه 27 /4 /65 در شهر آزاد شده مهران طنين افكن بود و رشيد قامتـان سپاه توحيد در كنار سنگرشان پس از ساعتها نبرد بي امان در زير آتش سنگين بعثيون به نمازمي ايستادند. درچهره نعمت اله نوري ديگر جلوه گر شده بود و با صفائي ديگر سخن مي گفت، گويا انتظار بسر رسيده بود. صفير گلوله بعثيون در حالي او را غرق به خون كرد كه با تيربارش بطرف هواپيماي مهاجم عراقي آتش گشوده بود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده