سالروز ولادت شهید محمد خاک فیروز
...امدادهاي غيبي شب عمليات بود لكه هاي ابر كم و بيش در آسمان ديده مي شد، همه دعامي كردند كه باران بيايد تا سر و صداي غواصان در ميان باران گم شود و دشمن بويي نبرد. به خدا قسم؛ چند دقيقه ازحركت بچه ها از اروندرود نگذشته بود كه ابري بالاي سرما قرار گرفته و باران شروع به باريدن كرد. باد هم كه از طرف خدا مأموريت يافته بود، شروع به وزيدن كرد. برادران به ماگفته بودندحتي نفس كشيدن هم دشمن رامتوجه خودمان مي سازد. آب به تلاطم افتاد و مينهاي موجود در منطقه به سر و صدا افتاد و ازاين طرف هم چون تجهيزات بعضي زياد بود.

زندگینامه و نامه های سرشار از بصیرت شهید محمد خاک فیروز

نوید شاهد البرز:

"شهيد محمد خاك فيروز" در سال 1345 در كرج پا به عرصه جهان نهاد و دوران كودكي خويش را در كنار خانواده سپري نمود. تا اين كه پا به سن 7 سالگي گذاشت و براي كسب علم و دانش وارد مدرسه شد و تا كلاس سوم راهنمايي به تحصيل خود ادامه داده و چون علاقه زيادي به جبهه و جنگ داشت در آن سن و سال علاقمند به اعزام به جبهه بود و در مساجد و پايگاه ها فعاليت مي كرد و بعد از آن در كابينت سازي به عنوان كارگر مشغول به كار گرديد و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با جلب رضايت خانواده وارد سپاه شد و از آنجا لباس شريف سربازي را به تن كرد و به خدمت سربازي اعزام گرديد و بعد از 21 ماه نبرد جانانه به دشمن خاطی به مرزهای میهن، سرانجام در تاريخ دوم آذر شصت و سه در عمليات كربلاي 2 در محل حاج عمران بر اثر مزدوران بعثي عراق مفقودالاثر گرديده است و پيكر مطهرش در تاريخ دهم اسفند 1373 به وطن رجعت پيدا كرده است.


"نامه شهید به پسرعمویش برای حلالیت گرفتن"

با سلام خدمت پسرعموي عزيزم حميد خاكفيروز اميدوارم كه حالت خوب باشد و به خوبي زندگي كني و حال بنده هم بسيار خوب است حميد جان درست دقت كن وهرچه كه در اين ورق مي نويسم، مو به مو به شخص نامبرده مطلب را برسان. حميدجان دقيقاْ چيزهايي كه مي گويم به عمل برسان.

  اول اينكه به هر قيمتي كه شده حاج آقا ايماني را ديده و بگو كه پسرعمويم محمد گفت: چند ماه پيش يك بنده خدا غيبت شما را كرد و گوش بنده هم شنيد و همينطور درباره پسرش يعني غيبت پسرش را هم كرد. حميد متوجه كه شدي يك نفر احمق غيبت حاج آقا و پسرش را كرد و بنده هم گوش دادم به حاج آقا بگو به پسرش هم بگويد كه از دست محمد راضي باشد و اگر نه فرداي قيامت مسئول هستم.


"نامه شهید به خانواده و تاکید بر انتخابات

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و ياري دهنده دلها

با سلام خدمت اهل خانواده اميدوارم كه حال همگي شما خوب و سرحال باشيد و انشاالله كه شكر خدا را به جا آورده و از نعمات نامحدود او استفاده لازم را ببريد و اگر از حال اينجانب خواسته باشيد بسيار خوب و سلامتم پدر و مادربراي امام و رزمندگان دعاكنيد. بنده ديگرعرضي ندارم و شما را به خداوند متعال مي سپارم. ضمناْ سلام من راهم به مادر و ديگر آشنايان برسانيد بابا شناسنامه من راهم براي را هم براي رأي ريزي به حوزه اخذ رأي ببريد و اگر سركاربوديد؛ شناسنامه را به حميد بدهيد تا حميد راي دهد، راستي به آقاي خامنه اي رأي بدهيد فقط حجت الاسلام خامنه اي جنگ جنگ تا رفع كل فقه . 14 /5 /64


سخنرانی شهید در جمع بسیجیان سرحد آباد؛

امدادهای غیبی شب عملیات:


بسم الله الرحمن الرحيم

"قال رب اشرح لي صدري و يسرلي امري و حلل عقده لساني يفقهو لساني قولي"

پس از حمد و سپاس پروردگار عالم يكتا معبود جهان درهم كوبيده ستمگران، ياور ضعيفان، و با درود و سلام به منجي جهان عالم بشريت امام زمان و نائب بر حقش امام برومند.

و باسلام حضور محترم خانواده شهدا، جانبازان، اسرا، مفقودين، مجروحين، به خصوص خانواده عزيزشهيد مهدي كاظمي برادران و خواهران چند دقيقه بيش وقت شما را نمي گيرم.

بنده براي تفسير عمليات به اينجا نيامده ام بلكه براي تعريف از اين عمليات و الطاف و عنايات خاصه الهي كه جسم ضعيف ما نمي تواند از پروردگار عالم تشكر آن را به جا آورد و به اينجا آمده ام:

باو جود همه تلاشها و همه تجهیزان و ماهواره ها و تلی از مین و هزاران امکانات داشته و نداشته دشمن ، چیزی که ما را به پیروزی رساند امادهای غیبی بود.بله امداد غیبی بگذارید این امدادهای غیبی را برایتان باز گو کنم.

 امدادهاي غيبي شب عمليات بود لكه هاي ابر كم و بيش درآسمان ديده مي شد، همه دعامي كردند كه باران بيايد تا سرو صداي غواصان در ميان باران گم شود و دشمن بويي نبرد به خدا قسم چند دقيقه ازحركت بچه ها از اروندرود نگذشته بود كه ابري بالاي سرما قرار گرفته و باران شروع به باريدن كرد. باد هم كه از طرف خدا مأموريت يافته بود، شروع به وزيدن كرد. برادران به ماگفته بودندحتي نفس كشيدن هم دشمن رامتوجه خودمان مي سازد. آب به تلاطم افتاد و مينهاي موجود در منطقه به سرو صدا افتاد و ازاين طرف هم چون تجهيزات بعضي زياد بود.

چندنفر در معرض غرق شدن قرار گرفتند. سر و صدا بلند شد ولي از آنجا كه پروردگار عالم با ما بود، همه سر و صداهاي ما را در وزش باد و بارش باران و موج آب ناپديد گشت و غواصان با گذشتن از موانع دشمن همزمان به موانع دشمن يورش برده و خط را شكستند. غنيمتي از دشمن بعثي مانندسه پايگاه موشكي و شهراستراتیژيكي فاو ـ بنا که در جنوب منهدم شدم و مخازن نفت را گرفتند.

منظور بنده ازاين صحبتها اين بوده است كه كربلا رفتن و پيروز شدن خون مي خواهد و تا خون ريخته نشود ارزش اين پيروزيها پديدارنمي گردد و حالا مهدي رفت و اسلحه او زمين مانده،

اي مسلمانان؛ اي بسيجيان؛ اي دوستداران حسين؛ اي بسيجي هاي سرحدآباد؛ به خدا كاردشمن به اتمام رسيده ديگرنفسهاي آخرش رامي کشد. آيا مردم كوفه نبودند كه نامه هاي فراواني به امام حسين(ع) داد كه ما براي ياري تو آمده ايم. وقتي كه امام حسين به كوفه رفت، آيا بيش از هفتاد و دونفر حسين را ياري كردند، ما مي گوئيم. انشاءالله پيروز شويم با چي؟ يا كي؟ اگر مهدي ها ـ سعيدها ـ يساولي ها نبودند، هم پيروز مي شديم.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده