وصیتنامه شهید رضا قانع پور
...در دامانتان پرورش یابم تا مرا حسین وار به دیار سرخ شهادت بفرستید و از شما سپاسگذارم که کمک کردید تا من بتوانم به این سعادت عظیم دست یابم...

نویدشاهد البرز: شهید یک حقیقت زنده است و امتداد دارد و علاوه بر آن زندگی می سازد...

شهید نمرده است که به تاریخ بپیوندد,مرده یعنی آثار باستانی,یعنی تخت جمشید,یعنی هگمتانه...

شهید در کل هستی جاری است...

شهید یعنی مغناطیس دل ها و اینگونه است که میلیون ها زائر برای بوییدن خاک و تنها خاک کیلومترها راه را طی می کنند و خاکی می شوند و خسته می شوند اما خم به ابرو نمی آورند.

شهید یعنی پاسخ به سوال,شهید یعنی رفاقت دو طرفه,شهید یعنی دوستی بی منت...

شهید یعنی مظلومیت, شهید یعنی غربت ,تنهایی ,در عین حال جسارت , شجاعت ,شهامت, اقتدار, شهید یعنی خلوص ,ایمان ,شهید یعنی قله افتخار یک ملت!


والدین شهیدی که تنها فرزند خود را حسین وار راهی کردند

"شهید رضا قانع پور" فرزند علی اصغر در سال 1332 در ساوجبلاغ کرج در خانواده ای زحمتکش و مذهبی دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی خود را در این شهر گذراند و پس از آن تحصیلات راهنمایی را نیز به پایان رساند و ترک تحصیل نموده و وارد بازار کار گردید و در کارگاهی به آهنگری و جوشکاری پرداخت و از همان اوایل جوانی فردی مذهبی بود و فرائض دینی خویش را به جا می آورد. بعد از چند سال به خدمت سربازی رفت و پس از اتمام خدمت سربازی در سال 55 ازدواج نمود که حاصل آن 3 فرزند است. او به استخدام بانک سپه در آمد و با اوج گیری انقلاب پرشکوه اسلامی در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می نمود و پس از پیروزی انقلاب همیشه در صحنه حضور داشت و در بسیج عضوگردید. او در محل کار خویش به عنوان یک فرد حزب الهی و مذهبی شناخته شده بود. در تاریخ شانزدهم اردیبهشت 1365 داوطلبانه از طریق بسیج به مدت 3ماه راهی جبهه های نبرد شد و در حالی که تنها فرزند پسرخانواده بود و پدرش را نیز از دست داده بود. در جبهه به کار رانندگی آمبولانس پرداخت و در این مدت 3ماه در حالی که اکثر دوستانش به مرخصی آمده بودند. او از مرخصی خود استفاده ننموده و همچنان در خدمت انقلاب و جنگ بود و در آخرین روزهای اتمام مأموریت خود آمبولانس او هدف گلوله توپ قرار گرفت و در تاریخ هفتم تیر 1365 در مهران در عملیات کربلای یک به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

فرازهایی از وصیت نامه شهید:

مادر جان خدای را شکر می کنم که والدینی همچون شما به من بخشید تا در دامانتان پرورش یابم تا مرا حسین وار به دیار سرخ شهادت بفرستید. از شما سپاسگذارم که کمک کردید تا من بتوانم به این سعادت عظیم دست یابم. مادر اسلام عزیزمان اکنون احتیاج به ما و خون ما دارد تا بتواند زنده بماند. اگر ما در این برهه از زمان خون خود را در راه خدا و دین او ندهیم و به ندای حسین زمانمان لبیک نگوییم. پس چه کسی باید به ندای او لبیک گوید: مادرم افتخار کن، از این جهت که فرزندت و تنها یکی یکدانه خود را در راه خدا و دین هدیه کردی. مادرم اگر من لیاقت شهادت را داشتم و در راه خدا شهید شدم، نمی گویم؛ برایم گریه نکنید ولی سعی کنید، در حق باشید و برای مظلومیت حسین (ع) اشک نریزید زیرا شما مرا در راه خدا و قرآن داده اید. فرزندانم از شما می خواهم تا آنجایی که می توانید، درس بخوانید تا برای این جامعه کشور اسلامیمان فردی مفید و لایق باشید.



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده